بیژن الهی، دالِ بدون مدلول

بیژن الهی، دالِ بدون مدلول

هنرمندی تنها بود و هنگامی که شهرت به سراغش آمد، تنهاتر شد.


زندگینامه و بررسی آثاربیژن الهی


بیژن الهی در تیرماه 1324 زاده شد. در ابتدا علاقمند به نقاشی بود شاید به پیروی از مادر که از شاگردان شاگردان کمال الملک بود و به همان سبک و سیاق می کشید، با این تفاوت که او مدرن کار می کرد. در کلاس های جواد حمیدی شرکت می کرد و هم او بود که او را تشویق کرد چند اثرش را در بی ینال پاریس شرکت دهد. آثار او چنان مورد پسند بی ینال قرار گرفت که سه اثر از چهار اثر او، که معروف ترینشان تابلوی (کفش های مستعمل) بوده، منتخب شد و در کاتالوگ بی ینال نیز به چاپ رسید.
به گفته ی آیدین آغداشلو «نقاشی هایش بیشتر بر اساس علاقه قلبی شکل می گرفت. به نقاشی به عنوان یک کار تخصصی که آموزش ببیند و نقاشی های تمام و کمالی بکشد که برای عرضه باشد، نگاه نمی کرد. در واقع به بیان صریح تر نقاشی برایش چیزی جدی تر از تفنن و تفننی تر از یک چیز جدی بود.» اما خانواده ی او که از طبقه ی مرفهان جامعه بودند علاقه ای به گرایش او به نقاشی نداشتند و هنرمندان و نقاشان را انسان هایی فقیر می دانستند، از این جهت و از جهاتی نامعلوم علاقه و استعداد بیژن نیز در عنفوان جوانی، در نطفه خفه شد. اما در ادامه ی راه هنر نقاشی تاثیر شگرفی بر اشعار او گذاشت، اشعاری با کاراکترهای نو، گویی که یک تابلوی نقاشی با انسان حرف می زند. او در نقاشی هم همانند شعر دنیایی خاص و نو را ایجاد کرد.

” یکباره ترس برم داشت
افتاده باشی از سر دیوار
خم شدم بگیرم دیدم
خوشه خوشه آویخته ای…”

بیژن الهی
بیژن الهی

حکیم شاعر

به سمت و سوی ادبیات رفت، از مهم ترین شاعران مدرن پس از نیما بود. بسیاری معتقدند که اگر نیما بنیانگذار شعر نو بود الهی نیز بنیانگزار موج نو بوده است. تنهایی و ترس پنهان در اشعار الهی از انزوای او سرچشمه می گرفت، اشعاری که با وسواس در چینش واژه ها در هماهنگی معنایی و موسیقایی پدید می آمدند.

تنها شاعری است که در شعر نو که بر چند زبان مهم با شناخت کاملی از شعر آن زبان، مسلط بود و استاد فقه اللغه بود و علم الاساطیر و رموز اعداد می دانست. به معنای واقعی کلمه حکیم بود، یعنی دچار حکمت بود، یعنی جدا از دانش، بر معرفت زمانه اشراف کامل داشت، هر چند هیچ معلمی در دریافت دانش نداشت، اما عزیزه عضدی و شمیم بهار را معلمان خود می پنداشت.

زندگی کوتاه او به حیات شعر مدرن فارسی کمک کرد. چه در آستانه دهه چهل، که شعرهایی از او، موج نو را تثبیت کرد، چه در میانه همین دهه که از دل کارهایش، شعر دیگر به وجود آمد و چه در پایان دهه چهل که شعر حجم از میان حرف ها و شعرهایش قد علم کرد.

بیژن الهی
بیژن الهی

زندگینامه و بررسی آثاربیژن الهی


بیژن الهی: تولید جمعی شعر و کمال ژنریک

استفاده از تکنیک های ادبیات مدرن در کنار دانش او از ادبیات کلاسیک، منجر به خلق فضایی نو و تصویرپردازی ویژه ای در شعر بیژن الهی شد. از جمله شاخصه های مهم شعر او تقطیع و چینش منحصر به فرد واژه گان و هم چنین تلفیق گزاره های انفصالی، تلویحی و به هم پیوستن توانش ارتباطی و روایی و خلق صحنه های بدیع و تصویر سازی های تازه و نو در شعر فارسی بود. نگاه ارگانیک او به تقطیع و استفاده های زیبایش از ویرگول و خط تیره و دو نقطه و …آثار او را از شاعران هم نسل خودش متمایز جلوه می داد و به نوعی سایه ی او را بر شعر شاعران پیشرو شعر دیگر می گستراند.

علی سطوتی قلعه نویسنده ی کتاب «بیژن الهی: تولید جمعی شعر و کمال ژنریک» در مصاحبه هایش این شاعر را این گونه معرفی می کند: «شیوه شعرنویسی بیژن الهی به گونه‌ای است که برای او مقدور بوده روی مضامینی ثابت کار کند ولی این مضامین را در شعرها و فرم‌های مختلف به کار بندد و شعر تازه‌ای را خلق کند. در واقع آنچه بیش و پیش از هر چیز دیگری در آن شعرها برای او اهمیت دارد، نوشتن یک شعر است، فارغ از آنکه آن شعر مفاد و مواد خود را از کجا و از چه نوعی فراهم می‌آورد. آنچه نزد الهی بسیار خیره‌کننده و مجاب‌کننده برای نوشتن یک شعر است، آن فرم نهایی است که شعر به خود می‌گیرد، فارغ از اینکه اجزای شعر در شعرهای دیگر حاضر بوده یا نبوده‌اند. در فرم ارگانیکی شعرهایش را می‌نویسد که چندان به این خصلت مونتاژی گشوده نیست و بر آن سرپوش می‌گذارد.

به گفته ی داریوش اسدی کیارس تمام آن ها که از او گرفته اند، او را انکار کرده اند. جز نسل مسن، تا زنده بود هیچ کس درباره تاثیر او چیزی مکتوب نکرد. مهمترین شاعران هم دوره ی بیژن الهی عبارت بودند از: یداله رویایی، رضا براهنی، احمدرضا احمدی، اسماعیل نوری علاء، پرویز اسلام پور، بهرام اردبیلی، هوشنگ چالنگی، محمود شجاعی، فیروز ناجی، هوتن نجات، محمدرضا اصلانی و …

بیژن الهی
غزاله علیزاده، رضا براهنی، بیژن الهی، منصور کوشان

زندگینامه و بررسی آثاربیژن الهی


تصور من این است که الهی اگر از نظر فرمال به این خصلت مونتاژی وقوف پیدا می‌کرد یا اجازه می‌داد که این خصلت مونتاژی در شعرهایش به بیان درآید، آنگاه این هاله رازورزانه‌ای که حول شعر نزد الهی و مخاطبان آرمانی او شکل گرفته، ترک می‌خورد و با یک فرم عرفی‌تر و زمینی‌تری نزد الهی سرو کار داشتیم و این جنبه اسطوره‌ای که حول چیزی مثل خلاقیت شعری، تربیت فردی شاعر و ذوق ادبی خیره‌کننده کسی شکل گرفته که ما از او به عنوان شاعر یاد می‌کنیم، مقداری ترک برمی‌داشت.»

او بیشتر انرژی و وقت خود را صرف ترجمه ی آثار بزرگانی چون آرتور رمبو، فدریکو گارسیا لورکا، کنستانتین کاوافی، ولادیمیر نابوکوف، هانری میشو، تی.اس.الیوت، فردریش هولدرلین و … کرد که با توجه به تسلط او بر چند زبان زنده ی دنیا، ترجمه¬ی بی نظیر و ارزنده ای از خود بر جای گذاشت.

سید احمد نادمی شاعر و پژوهشگر در خصوص ترجمه های الهی گفته است که او به واسطه ترجمه هایش از قلل مرتفع ادبیات معاصر است هم با بیان اینکه بیژن از جمله مترجمانی بود که با ترجمه خود از سروده های شاعران مختلف تعریف مستقلی از ترجمه شعر را به جامعه ادبی کشور معرفی کرد. به جرات می توان گفت وقتی ترجمه ای از الهی می خوانید ترجمه های دیگر در ذهن شما به چالش کشیده می شود. عملا اگر اشعار و نقاشی هایش را در نظر نگیریم، او را می توان به واسطه ترجمه هایش از قلل مرتفع ادبیات معاصر دید.

 

بیژن الهی
بیژن الهی

 


زندگینامه و بررسی آثاربیژن الهی


آیدین آغداشلو از دوستان بیژن الهی در مصاحبه با سید فرزام حسینی می گوید: «می‌خواست متن‌های اصلی را بخواند. می‌خواست ببیند در اصل و بدون حایل ترجمه جان کلام چیست. یعنی مستقیما با شعر به هر زبانی که بود ارتباط برقرار کند. در نتیجه از اینجا به بعد یک جریان حیرت‌انگیز و نبوغ‌آمیزی شروع شد که به فراگیری چند زبان انجامید؛ از فرانسه تا انگلیسی. یعنی الیوت را به انگلیسی، منصور حلاج را به عربی، رمبو را به فرانسوی و… در جست‌وجوی این بود که ببیند در اصل هر متنی چطور نوشته شده است و پیش خودش زبان اصلی را آموخت. این یک تناقض حیرت‌انگیز و غریبی بود که بدون اینکه زبان‌دان باشد، زبان‌شناس شد. خود متن کتاب خیلی برایش مهم نبود، لغاتی وضع شده برایش مهم بودند. یکی، دو مرتبه که ترجمه کرده بود، از شمیم بهار گرفتم نگاه کردم، متن فوق‌العاده بود. از شمیم بهار که نظرش برای من همیشه حجت بود و هنوز هم هست، پرسیدم: «این‌‌‌ همان انگلیسی الیوت است؟» که او هم پاسخ داد: «بله، این‌ دقیقا‌‌ همان معادل انگلیسی الیوت است.» وقتی که این را گفت حجت بر من تمام شد.»

بیژن الهی
بیژن الهی

مسعود کیمیایی در ارتباط با زندگی شخصی و ازدواج های بیژن الهی می گوید: «من، غزاله علیزاده که بعدها همسر بیژن شد را نمی‌شناختم ولی هم شاهد عقدش بودم هم طلاقش. طلاق خیلی تلخی هم بود. اما ماجرای ازدواجش با ژاله کاظمی کاملا از طریق من صورت گرفت. ماجرا این طور بود که یک روز بیژن به من تلفن کرد و گفت من عاشق شدم، عاشق کسی شدم که تو می‌شناسیش و دست توست. گفتم کیه؟ که گفت و من هم تلفن کردم به ژاله و ماجرا را برایش تعریف کردم. زمانی که می‌خواست با ژاله ازدواج کند من و «شمیم بهار» شاهدش بودیم. یعنی ما دو نفر بودیم. بعدها گاه‌گداری موضوعات‌شان را حل می‌کردم. در ازدواج دومش با ژاله اصلا من فکر نمی‌کردم که آنقدر ژاله را دوست داشته باشد. شبی که ژاله فوت شد دو شب بعدش بیژن فهمید تلفن زد به من، واقعا صدایش به سقف می‌چسبید آنقدر بلند گریه می‌کرد. آنجا من فهمیدم خیلی ژاله را دوست داشت اما نمی‌گفت؛ یعنی آنقدر نمی‌گفت.»

بیژن الهی
بیژن الهی

“نامش برف بود
تنش، برفی
و من او را
چون شاخه ای که زیر بهمن شکسته باشد
دوست می داشتم…”


زندگینامه و بررسی آثاربیژن الهی


بیژن الهی که در اواخر دهه چهل درویش مطهر علیشاه را دیده بود در دهه شصت گرفتار نفس شیخ جعفر مجتهدی شد و به طور کلی لباس همیشه را از تن درآورد و ملبس به لباس خسرو خوبان گردید. هیچ کاغذ یادداشتی از او نیست که بر فراز آن یا علی مدد نوشته نباشد. حافظه عجیب او در حدیث او را عزیز می کرد. به سرعت خود را از حوزه وابستگی رها کرد و وارد حوزه همبستگی شد. درحقیقت، حدودی را برگزید که تعریف معمول از همبستگی را غلط جلوه می دهد. با شناخت دقیق زندگی اوست که می دانیم همبستگی نه به عنوان با هم بودن، بلکه به عنوان در «او» بودن است! تنهایی او در سال های آخر به انزوا تبدیل شد اما، اگر به قولی تنهایی یک انتخاب شخصی است، انزوا همیشه تحمیل است! سال های آخر زندگی اش را گاهگداری با چندین دوست گزینش شده می گذراند اما به معنای کلی تنها بود. سلمی الهی، تنها فرزند او و حاصل ازدواجش با غزاله علیزاده، می‌گوید که این شاعر گوشه‌گیر بود، اما داریوش کیارس تأکید می‌کند که بیژن الهی منزوی نبود، بلکه گوشه‌گیری او واکنشی نسبت به بی‌وفایی جامعه بود.

مسعود کیمیایی روزهای آخر زندگی بیژن الهی را این گونه توصیف می کند: «بيژن اين اواخر خيلي حال روحي بدی داشت. خيلي از عصرهاي خودش مي‌ترسيد. به دليل اينكه من خيلي با او نزديك بودم اصلا نمي‌شود يك چيزهايي را گفت. براي اينكه زندگي به طور قطع صددرصد خصوصي او است. خيلي روزهاي بدي را مي‌گذراند. از غروب به بعد از ساعت 4 بعدازظهر به بعد واقعا يك مشت رطيل و عقرب در جانش بود تا فرضا بشود 12 و نيمه شب بگذرد تا يواش يواش آرام مي‌شد…در آن روز عصر هر چه كردم نماند. مي‌گفت: مسعود از غروب مي‌ترسم. انگار در شنزار روي سنگ‌هاي داغ بدوي. همه كار كردم به خانه‌ام بيايد. برايش ماشين گرفتم اما آمد و زود رفت. پس فردا عصر به يادش بودم. پيش خودم فكر مي‌كردم نكنه بترسد. رسيدم به مدرسه كه به او تلفن بزنم ديدم يكي از دستيارام مي‌خواهد چيزي بگويد اما مي‌ترسد. – نه از من- از اينكه دروغ باشد- از اينكه ناخوشي قلب من بالا بزند. اما گفت… دیگر چه جوری می‌شود برای رفیق شعرت، تنهایی‌هات ، جوونیت که حالا ته ماشین آژانس- نشسته، سکته کرده. شمال. زیر یک درخت، پر از مه و بوی برنج روی یک تپه… دفن شده چی را باید به یاد بیاورم؟ اصلا اون که ته ماشین، رو صندلی عقب سکته کرده، رو اون تپه دفن شده-»

” به واژه ای می ماند
که در زبان تازه است
دشت ها انتظار نبرده اند_
و روزهاست،
روزهای بارانی،
که تو مرده ای و
نمی دانی…”


زندگینامه و بررسی آثاربیژن الهی


بیژن الهی در عصر سه‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹ در ۶۵ سالگی در تهران بر اثر عارضه قلبی درگذشت و در روستای بیجده نو از توابع شهرستان مرزن آباد استان مازندران به خاک سپرده شد. او در وصیت نامه اش نوشت: « بیژن الهی، غریب این دنیای بی وفا، شاهد قبر نمی خواهد هیچ: نه اسم و رسم، نه تاریخ ولادت و مرگ… تخته سنگ ساده صافی کافی ست تا دوستان آینده، دوستان دیده/ندیده اش ، بدانند کجاست جسدی که سال های سال منزل مانوس مرد غریبی بود که درین دنیا قهرا/قشرا بیژن الهی خواندند. وسلام.» در مراسم تدفین این هنرمند فقید حدود 50 نفر شرکت داشتند که از معروف ترین شان می توان به هوشنگ چالنگی، ترانه صادقیان، داریوش اسدی کیارس، مانی پارسا، محمدرضا پورجعفری، رضا زاهد و … اشاره کرد. و البته تعداد اندکی از روستائیان خونگرم که گویی عزیزی از خود را از دست داده اند.

پس از مرگ او دوستانش این چنین از او یاد کردند:
جعفر مدرسی صادقی، نویسنده، می گوید: «بیژن الهی مال این زمانه نبود. از جنس اولیاء بود. این که با شمار اندکی از دوستان نشست و برخاستی می کرد و سخنی می گفت، همه از سر لطف بود و گرنه او، نه هم سخنی داشت و نه هم دمی. سخت تنها بود و پوست کلفتی هم نداشت که با بی رحمی زمانه دست و پنجه نرم کند. گاهی شکایتی می کرد اما فقط درد دلی بود.»

یداله رویایی که در کتاب هفتاد سنگ قبر، سنگ بیژن را نیز نوشته بود بعد از شنیدن خبر مرگ بیژن الهی، در پاسخ به نامه¬ی شاپور جورکش مورخ ۱۳/9/۱۳۸۹ می نویسد: «…هرگز اندیشه نکردم که می مانم و روزی “سنگ بیژن” می خوانم…»

اسماعیل خویی، شاعر و فلسفه دان، درباره¬ی بیژن الهی به بی بی سی فارسی گفت: «او شاعر نوآوری بود و به آن چه داشت هرگز راضی نمی شد. هر راهی که می رفت و هر کاری که می کرد، برای این بود که گونه های شعر خودش را نو تر کند» و هم چنین اشاره کرد: «او به عالم عشق به معنای عرفانی اش راه یافت و ترجمه های خوبی از شعرهای منصور حلاج ارائه کرد. او زبان فرانسه را خوب می دانست. قصدش از پژوهش در شعر فرانسه بیشتر آموختن بود تا ترجمه کردن ولی دید که ترجمه ی شعر هم زمینه ای است برای تمرین سرودن… با رفتن او دفتر یک گونه از شعر نیمایی بسته می شود.»

حافظ موسوی، شاعر، در یادداشتی در مجله ی وازنا می نویسد: «بیژن الهی یکی از راز آلودترین چهره های شعر نیم قرن اخیر ایران بود. یک دال بدون مدلول، یا بهتر است بگوییم دالی که مدلول اش مخفی بود، مخفی و رازآلود، بودی که خودش را به نبودن زده بود. از خودش یک غیاب ساخته بود. گاهی بر زبان دیگران حاضر می شد. گاهی چون شایعه ای دهان به دهان می گشت. مرگش همان قدر ناگهانی و غافل گیر کننده بود که گویی می خواسته است تا دیر نشده همه ی جست و جو گرانش را برای همیشه ناکام بگذارد. نهمین روز از نهمین ماه سال هشتاد و نه، به راحتی آب خوردن مرد.»

“مرا دفن سراشیب ها کنید
که تنها نمی از باران به من رسد
اما سیلابه اش از سر گذر کند
مثل عمری که داشتم…
بیژن الهی”

بیژن الهی
بیژن الهی
بیژن الهی
بیژن الهی

زندگینامه و بررسی آثاربیژن الهی

نویسنده : نرگس موسوی | فوژان


منابع:
1. گفتگو با آیدین آغداشلو درباره زیست و کار شاعری بیژن الهی، آفتاب آنلاین.
2. بیدجنو، آخرین سنگر سکوت بیژن الهی؛ راه گل، زهرا.
3. نقاشی: تندیس بیژن الهی؛ اسدی کیارس، داریوش؛ تندیس؛ 7اسفند 1387؛ شماره 144؛ ص6تا7.
4. دهارمای بیژن الهی؛ اسدی کیارس، داریوش؛ تندیس؛ 7دی 1389؛ شماره190؛ ص8تا9.
5. از بیژن الهی و شعرهای او؛ بهادر، رضا؛ سایت ادبیات پیشرو ایران www.avangardha.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.