مغزهای کوچک زنگ زده ؛ پیشنهادی تازه برای سینمای ایران

مغزهای کوچک زنگ زده  یک پیشنهاد تازه برای سینمای ایران است. سینمایی که آثارش یا کمدی‌های نازل و سطح پایین هستند یا فیلم‌های اجتماعی که مهم‌ترین دستاوردشان هر چه واقعی‌تر نمایش دادن نکبت است. مغزهای کوچک زنگ زده به مثابه هوایی تازه است. فیلم تازه هومن سیدی بیشتر از هر چیز نان اُرژینال بودنش را می‌خورد. فیلم، یک چیز متفاوت است. یک هوای تازه. یک صدای جدید میان صداهای تکراری. تم مرکزی فیلم درخشان است. سیدی ماجرای جابه‌جایی قدرت را در مغزهای کوچک زنگ زده برعکس کرده و این بار قدرت را نه به یک فرد باهوش که به گوسفندی بدون مغز سپرده تا از دل این مضمون سطح بالا به مسئله جدی‌تری برسد. به این‌که قدرت در اکثر مواقع فساد می‌آورد و تنها کسانی می‌توانند چوپان باشند که معصومیت درونی خودشان مدت‌ها پیش از رسیدن به قدرت جایی گم و گور کرده باشند. به همین خاطر است که شاهین وقتی آن قدرت و جایگاه را به دست می‌آورد، نمی‌داند با آن چه کند و به راحتی آب خوردن هم آن جایگاه را از دست می‌دهد (اصلاً به دستش نمی‌آورد) و هم پول‌ها را به باد فنا می‌دهد. این مضمون درخشان را قیاس کنید با مضامین موجود در سینمای ایران که در بهترین حالت کپی‌های ناقصی هستند از مضامین فیلم‌های فرهادی. فیلم‌هایی یک شکل چه در مضمون و چه در اجرا. دقیقاً در قیاس با چنین فیلم‌هایی است که مغزهای کوچک زنگ زده ارزش‌های خودش را نشان می‌دهد.



مغزهای کوچک زنگ زده فیلمی اجتماعی نیست. فیلمی است فراتر از رئالیسم فرموله شده سینمای ایران. بیشتر از آن‌که بخواهد واقعیت را تصویر کند به دنبال این است که بداند ریشه این هرج و مرج جهان واقعی در کجا قرار دارد. به خاطر همین زیاد در قید و بند این موضوع نیست که دنیایی که می‌سازد واقعی باشد. اصلاً این دنیا را می‌سازد که جواب سوال اصلی را بدهد: چه فرآیندی طی می‌شود تا مردم به دو بخش گوسفند و چوپان تقسیم شوند؟ به همین خاطر این‌که فیلم سیدی یادآور بعضی از نمونه‌های خارجی باشد، نه یک عیب که حسن مغزهای کوچک زنگ زده است. پشت تصاویر فیلم فکر خوابیده و حوصله فراوان. پشت این تصاویر کارگردانی را می‌بینیم که از فیلم‌های متعددی که دیده چیزهایی را که به درد مضمون درخشانش می‌خورده اقتباس (نه تقلید) کرده و در فیلمش قرار داده است. جغرافیای اُرژینالی و منحصر به فردی ساخته که شاید بیننده را در برخورد اول پس بزند. اما اگر آن بیننده بیشتر حوصله کند و با داستان روان و روایت گرم فیلم همراه شود در پایان چیزی گیرش می‌آید شبیه یک طعم متفاوت.



مغزهای کوچک زنگ زده اگر مشکلی هم داشته باشد در نیمه‌های فیلم است که خطوط فرعی داستان با آن تم مرکزی جور نمی‌شوند و کارگردان میان یتیم بودن یا قدرت گرفتن شاهین سرگردان می‌ماند. به همین خاطر است که مسئله خواهر و دوست شاهین در نیمه دوم فیلم برجسته می‌شود تا یتیم بودن شاهین پُررنگ شود. این پُررنگ شدن خط فرعی روی آن تم درخشان سایه می‌اندازد. کارگردان خیلی دیر به ماجرای اصلی باز می‌گردد. اما تاخیرش باعث نمی‌شود پایان فیلم کوبنده نباشد. نگاه شاهین به برادر کوچک شکور شهروز که قرار است چوپان جدید باشد. این پایان تلخی فیلم را مضاعف می‌کند. چون شاهین که آدم خوب و معصومی است مجبور است هم‌چنان گوسفند باقی بماند. در این جهان پُر از نکبت و تباهی جایی برای شاهین نیست. شاهین نتوانست مثل شکور بی‌رحم باشد پس همه چیز را از دست داد. اما شهروز می‌تواند چوپان باشد چون به اندازه شکور بی‌رحم است و این بی‌رحمی را به خوبی در زمان اقدام به کشتن خواهر به خوبی نشان داده است.



مغزهای کوچک زنگ زده در سطح سینمای ایران به قدری نو، بدیع و تازه است که ارزش تماشا کردن دارد. آن‌هایی که فیلم را نمی‌بینند ضرر می‌کنند چون خودشان را از یک تجربه تازه در مقیاس سینمای ایران محروم می‌کنند.


مازیار وکیلی | مجله اینترنتی فوژان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.