نقد سریال بازی تاج و تخت – تحلیل شخصیت ها – قسمت دوم

تحلیل شخصیت‌های سریال بازی تاج و تخت / قسمت دوم؛


معرفی شخصیت‌های اصلی سریال



جان اسنو / Jon Snow

جان اسنو Jon Snow
جان اسنو Jon Snow 

پسر حرامزاده ادارد استارک و مادری با هویت نامعلوم است. او تحت سرپرستی پدرش در کنار خواهر و برادرهای ناتنی خود بزرگ شد. جان وقتی که به سن بلوغ نزدیک شد، به نگهبانان شب پیوست. دایرولف مو سفید و چشم سرخ او، گوست (Ghost) همیشه همراه اوست. در آغاز داستان او 14 ساله است، و یکی از کاراکترهاییست که داستان از دید او بیان می شود.
حتی وقتی 14 سال داشت، به جان گفته می شد، بیشتر از هر کدام از خواهر برادرهایش، ویژگی های استارک را دارد. او تنی لاغر و صورتی کشیده، موهای قهوه ای تیره، و چشمانی خاکستری با حاشیه سیاه دارد. او قوی و فرز است. پس از پیوستن به نگهبانان شب، لباس رسمی آنها، یعنی لباس سیاه را بر تن کرد. جان همانند یک استارک و شمالی بزرگ شده و در خیلی چیزها، ارزشهای اخلاقی آنها را فرا گرفته است، او حتی در مواجهه با مسائل پیچیده و تصمیم گیری در مواردی که از لحاظ اخلاقی مبهم می باشند، سعی میکند مطابق با همین اصول اخلاقی عمل کند. توصیفی از اسلحه ی شخصی او در کتاب نیامده است، اما جورج مارتین به کمپانی والرین استیل گفته است، که در ساخت شمشیر جان از رنگهای خاندان استارک، بر روی پلاک شمشیر، استفاده شود.



پیتر بیلیش / Petyr Baelish

پیتر بیلیش Petyr Baelish
پیتر بیلیش Petyr Baelish

لرد پیتر بیلیش (Petyr Baelish) که در بعضی مواقع با نام "انگشت کوچیکه"(Littlefinger) شناخته می شود، ارباب سکه (Master of Coin) در شورای کوچک (Small Council) پادشاهی است. پیتر به جای نشان خانوادگیش، از مرغ مقلد به عنوان نمادش استفاده می کند.در سریال، این شخصیت توسط آیدن گیلن (Aiden Gillen) بازی می شود.
یک مرد کوتاه و لاغر، با سیمایی جذاب. پیتر چشمان سبز-خاکستری، یک ریش نوک تیز بر روی چانه و موهای مشکی که به سمت سفیدی پیش می روند دارد.پیتر در یک خاندان کوچک و ناشناخته به دنیا آمد. او کل زندگیش را صرف تلاش برای فرار از مقام کوچکش و تبدیل شدن به چیزی فراتر کرده است. او مهارت های قابل توجهی در تجارت و اقتصاد دارد. او همچنین استاد دسیسه های درباری است. نبوغ او تنها با میزان جاه طلبی و ترقیات سیاسیش قابل مقایسه است. او گاهی اوقات به خاطر غیر اشرافی بودنش توسط لرد های بالا مقام، دست کم گرفته می شود.



سانسا استارک / Sansa Stark

سانسا استارک Sansa Stark
سانسا استارک Sansa Stark

سانسا استارک (Sansa Stark) دختر بزرگ کتلین تالی (Catelyn Tully) و ادارد استارک (Eddard Stark) است. سانسا سه برادر به نام های راب ،برن و ریکان ، خواهری به نام آریا و برادری ناتنی به نام جان اسنو دارد. سانسا از شخصیت های اصلی کتاب است و نقشش را در سریال سوفی ترنر (SophieTurner) بازی می کند.
سانسا به زیباییش شهره است. او با داشتن گونه هایی درشت، چشمان آبی زنده و گیسوان انبوه حنایی، خصلت های خاندان مادرش، تالی ها (Tully) را به ارث برده است. سانسا در ابتدای مجموعه یازده ساله است. با بزرگتر شدنش، سانسا اندامی بلند، برازنده و زنانه می یابد
سانسا چون یک بانو بزرگ شده است، و نگرش مرسوم زنانه به محیط اطرافش دارد. او به موسیقی، شعر، آواز خوانی، رقص، قلاب دوزی و سایر فعالیت های مروم زنانه علاقه دارد. مانند بسیاری از دختران همسنش، سانسا دیوانه ی آواز ها و داستان های عاشقانه و پر ماجراست، خصوصا داستان هایی در مورد شاهزاده های خوش قیافه، شوالیه های (Knights) شریف، جوانمردی و عشق. در ابتدا او شیفته ی داستان ها و آواز هایی بود که دنیای خارج از وینترفل (Winterfell) را برایش به تصویر می کشید، دنیایی که او آرزوی تجربه کردنش را داشت، اما به مرور او به حقیقت نداشتن آن افکار عاشقانه ی معصومانه پی می برد.



سم تارلی Samwell Tarly

سم تارلی Samwell Tarly
سم تارلی Samwell Tarly

سمول تارلی پسر ارشد لرد رندیل تارلی و همسرش ملیسا فلورنت است. او را معمولا «سم» صدا می زنند و برای تحقیر «سر خوکه» خطاب می شود. او پیشکاری از نگهبانان شب است که در کتاب یورش شمشیرها شخصیتی دارای فصل می گردد. جان بردلی بعنوان سم در سریال تلویزیونی به ایفای نقش می پردازد.
سمول به غایت چاق است و موهایی تیره، چشمانی کم رنگ و صورتی بزرگ و گرد دارد. جان اسنو در کتاب وزن او را 20 سنگ (127 کیلوگرم یا 280 پوند) تخمین می زند. سمول شیفته‌ی موسیقی و ترانه هاست، کتاب را به اسلحه و پارچه نرم را به زره ترجیح می دهد. وی ترسو نیز هست و از خون و خشونت وحشت دارد. او اگرچه چاق، ترسو و بدون اعتماد به نفس است ولی از هوش و اندیشه برخوردار می باشد.
وقتی سم به بلوغ رسید، پدرش با صراحت به او گفت که لایق شمشیر اجدادی خاندانشان نیست و اینکه باید به نگهبانان شب بپیوندد و نام خانوادگیش را کنار بگذارد تا سد راه وراثت برادر کوچکترش نباشد. در صورت موفق نشدن، رندیل یک حادثه ناگوار حین شکار در صبح فردا را به وی وعده داد. سم سیاه پوشیدن را برگزید.



ملیساندر Melisandre

ملیساندر Melisandre
ملیساندر Melisandre

ملیساندر کاهنه ی رلور ( (R'hllor ست و از شهر شرقی آشایی ((Asshaiمی آید. او به استنیس براتیون (Stannis Baratheon) و یارانش پیوست زیرا اعتقاد دارد که استنیس همان آزور آهای (Azor Ahai) وعده داده شده است و مقدر شده است که آدر بزرگ را شکست دهد. او نفوذ زیادی بر روی استنیس و خانواده ی او دارد.
ملیساندر بسیار زیبا است. او مو های بلند براق مسی رنگ و پوستی رنگ پریده و صاف دارد. او باریک اندام و ظریف است و از بسیاری از شوالیه ها بلند قد تر است. صدای او پر طنین است و لهجه ای عجیب دارد. طبق سنت کاهنان سرخ مذهبش، او لباس هایی ابریشمی به رنگ سرخ یا قرمز سیر می پوشد. او هیچگاه بدون گردنبند قرمز-طلایی ای که به دور گردنش می بندد، جایی نمی رود.[۲] زمانی که او با جادو کاری انجام می دهد، یاقوت روی گردنبندش با درخششی خیره کننده می تابد. ممکن است تولد اژدهایان دنریس (Daenerys) باعث افزایش قدرت او شده باشند.
ملیساندر زنی مرموز است که اعتقاد کاملی به خدایش و تصاویری که به او در آتش نشان می دهد دارد. او با آرامش تمام با کسانی که به او شک دارند برخورد می کند و پیروان خدایان دیگر را مسخره کرده و به آنان فریب خورده می گوید. برخلاف خیلی های دیگر که قدرت پیشگویی دارند، او به تفاسیرش از تصاویری که در آتش می بیند کاملا مطمئن است. او می کوشد خودش را فردی مرموز، ساکت و قدرتمند نشان دهد که حتی در مکانی به سردی دیوار (The Wall) لباس هایی خنک می پوشد. اگرچه او واقعا در جادوگری ماهر است، اما تاثیر گزاری کارش را با استفاده از دود زیاد و پودر هایی که در لباسش پنهان می کند، افزایش می دهد. ملیساندر می گوید که میزانی که هنر هایش را تمرین و به آن ها عمل کرده است " خارج از شماره است " و این ممکن است به این معنی باشد که او سن زیادی دارد. او توانایی این را دارد که با درخواست و دعا کردن سایه قاتل ( (Shadow assassinرا بر علیه دشمنانش بکار گیرد.

دیالوگ:

این جنگ های کوچیک در مقابل چیزی که پیش رو داریم، مثل کتک کاری بچه های کوچیک با همدیگه میمونه.اونکه نباید اسمش رو برد داره نیروهاشو جمع میکنه داووس سی ورث. یه ارتش بزرگ و اهریمنی با قدرتی ورای تصور. خیلی زود سرما و شبی که پایانی نداره از راه می رسه.
(ملیساندر به سرداووس)



پگاه حسنی  فوژان

پگاه حسنی

پگاه حسنی | نویسنده | سینما | مجله اینترنتی فوژان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.